چو مهتابی شدم در زیر یک ابرکه جز باران ، دوای دیگرش نیست...#سعید_دامغانیان
من فکر میکنم که در رحم مادرم جای بیشتری برای تنفس ، زندگی ، و فریاد کشیدن داشتم...#سعید_دامغانیان دلا چون گهر ،رُخَش چون پری....تو نقاش حق ،تو چه محشری .... #سعید_دامغانیانباز این منتظر خسته بنشسته که بازآیی ...صد غنچهی نرگس را با خنده ، تو بگشایی... سعید دامغانیان
برچسب:
نویسنده: یلدا احمدی
دل چون آینه داریبه نگاه تو میاندیشم...به نگاهی که به چشمان و دلم بخشیدهطعم و رنگ و صحت امید را...به صدای تو می اندیشم...که گوش میدهم و می نوازی از عشق...من فقط می خواهمصبح باشد و بهار...عطر نان تازهعطر ریحان و پنیرو تو باشی و من باشم و خورشید وبهار...به نگاه تو میاندیشم...و به بهاری که تو می آیی...می آیی و زمین را به فراموشی عشقمحکوم خواهی کرد...به نگاه تو میاندیشم...که نگاهم به اندیشه این ثانیه هاخسته نخواهد شد...به نگاه تو میاندیشم...بگذر که پاییز هم خواهد گذشت وبهار آشناییاز ره خواهد رس
برچسب:
نویسنده: یلدا احمدی